ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی
همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی
مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟
که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی
در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی
+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 8:45 توسط احد راشدی
|
من احد راشدي هستم دبير جغرافيا در مراغه . هدف از ايجاد اين وبلاگ ايجاد پل ارتباطي با دانش آموزانم بوده است. اين وبلاگ حاوي موضوعات و تصاوير جغرافيائي براي استفاده رهگذران مخصوصا دانش آموزان مي باشد.