باز باران بي بهانه
باز باران با ترانه ..می خورد بر بام خانه..
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
.. ..
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد ، آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬
بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه
این شعر را از وبلاگ کهنه دانش اموزم اقا محمد گل از دبیرستان ازادگان بر داشتم
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:6 توسط احد راشدی
|
من احد راشدي هستم دبير جغرافيا در مراغه . هدف از ايجاد اين وبلاگ ايجاد پل ارتباطي با دانش آموزانم بوده است. اين وبلاگ حاوي موضوعات و تصاوير جغرافيائي براي استفاده رهگذران مخصوصا دانش آموزان مي باشد.